من رویایی داشتم..و آن را خواهم گرفت
توی این وبلاگ ، میخوام از عشقم بنویسم..از چیزهایی که دوستشون دارم و هرچی خوشم بیاد..اینجاهمه چیز هست
محمود احمدينژاد: الهم عجل لوليك الفرج... مستشهدين بين يديه. ضرغامي: با پيامگير رييس صدا و سيما تماس گرفتهايد. شما ميتوانيد سكوت كنيد، اما هرچه بگوييد ضبط و عليه شما از رسانه ملي پخش خواهد شد. باقر قاليباف: شما با پيامگير سردار دكتر خلبان قاليباف تماس گرفتِن. ايشون الان پرواز دِرَن، موبايلشان توي هواپيما خاموشه. تا پرواز بعدي هم به شهرداري برنمي گِردن. لطفا مجددا تماس نگيرِن. با تِشكر حسين شريعتمداري: شما با روزنامه كيهان تماس گرفتهايد. ما ميدونيم كي هستي؟ چه كارهاي؟ به كجاها وابسته هستي؟ از كجا پول ميگيري؟ قبل از انقلاب با كي رفيق بودي؟ توي محافل خصوصي چه حرفهايي ميزني؟ پسرخاله پدربزرگت با رضاخان چه روابطي داشته و الان چي ميخواهي بگي؟ پس گوشي را بگذار. هاشمي رفسنجاني: شما با پيامگير سردار سازندگي تماس گرفتهايد. ايشان در حال حاضر مشغول مذاكرات پشت پرده هستند. پشت پرده هم به تلفن جواب نميدهند. فاطمه رجبي: اگر سبز لجني هستي شماره 1، اگر جلبك هستي شماره 2، اگر خاتمي هستي شماره 3، اگر موسوي هستي شماره 4، اگر كروبي هستي شماره 5 ... اگر ابراهيم نبوي هستي شماره 436 را فشار بده. زن و بچه هم دور و برتون نباشه تا جواب درست و حسابي بهتون بدم. اگر هم خودي يا جزء دوست و آشنا هستي، بيخود وقت من را نگير. قطع كن، بگذار به كارم برسم. مهدي كروبي: با سلام من مهدي پسر احمد هستم. وعدهي ديدار ما راهپيمايي بعدي ساعت 30/10 صبح ميدان هفت تير. خاتمي: از اينكه مايل به گفتگو با بنده هستيد، اظهار مسرت و شادماني مينمايم. گفتگو حق هر شهروند بوده و به عقيدهي بنده تنها راهكار برون رفت از چالشهاي پيش رو در هزارهي سوم ميباشد. البته گفتگو بايد قانونمند باشد و در چارچوب روشهاي مدني و پذيرفته شده صورت بگيرد. خدانگهدار اسفنديار مشايي: شما با پيامگير رييس جمهور مشايي تماس گرفتهايد. لطفا 4 سال منتظر بمانيد الهي قمشهاي: بنده الان منزل نيستم. به جان تا آسمان عشق رفتم. نيم ساعت ديگه بر ميگردم. البته شما كه صداي من را ميشنويد ممكن است فكر كنيد من هستم. ولي در واقع مساله همين است كه من هستم يا نيستم. شكسپير هم ميفرمايد «توبي اُر نات توبي». شما اگر به تمام پيامگيرهاي عالم، به تمام پيامگيرهايي كه توي اين يونيورس هست، گوش كنيد، مي بينيد همه يك چيز را گفتن؛ منتها با زبانهاي مختلف. يكي فارسي گفته، يكي تركي، گفته يكي هم همون پيام ارژينالي كه توي كارخانه روي تلفن ميگذارند را گذاشته و انگليسيه. منتها همه اينها به زبانهاي مختلف ميخوان بگن من اينجا نيستم. ميخوان بگن كه از چنبر برون جستم من امشب هرچند در ظاهر هستم، ولي در واقع نيستم. البته بعضيها هم كلك ميزنن و در ظاهر نيستن، ولي در واقع هستن. مثلا كسايي كه از دست طلبكار و اينا قايم ميشن كه باز بايد گفت به قول شكسپير «توبي اور نات توبي» اين جمله را بايد بارها تكرار كرد... عوضعلي كردان: الو... الو... يك... دو... سه.... الو... يك... دو... سه... امتحان ميشود...، امتحان ميشود... . يعني الان داره ضبط ميكنه؟ يك چراغ قرمز روشن شده، نميدونم اين مال چيه؟ اين يارو فروشندهه گفت بايد كدام دكمه را بزنم؟ يادم رفت... شايد اين باشه... چقدر هم دكمه داره معلوم نيست اينها مال چيه... الو... الو.... اين دفترچه راهنماش هم كه انگليسيه، معلوم نيست چي نوشته... الو... امتحان ميشود... بيب! از سایت ایرانیان انگلستان این چه گندی بود که من در این امتحان زدم؟؟؟؟ بسی گریه ناکم ... آخر چرا؟؟؟؟؟؟؟..... ما که این همه زحمتمان را خیلی کشیده بودیم................ دلهایی را که من شکسته ام تو شادمان گردان....... و مرا ببخش.... و معجزه کن تا دلهایشان نیز مرا ببخشاید... هر دو ترسو بودیم... و شاید عاشق نبودیم... قرار بود عشق ، معجزه گر باشد... اما... چگونه اعجاز کند ، برای تو که با عقل زنده ای؟ عاقلانه خواستم بروم... عاقلانه جدایی را پذیرفتی... عاقلانه همه چیز تمام شد..... چون عاقلانه است..... که "کبوتر"..با کبوتر باشد..... در کدام تصمیم ، از قانون عشق پیروی کردم ، که اکنون ، انتظار معجزه داشته باشم؟... عشق ، زیر پای عقل له شد... و تو زرتشتی ماندی... عشق ، زیر پای عقل له شد.... و من مسلمان ماندم.... عشق ، زیر پای عقل له شد..... و ما پذیرفتیم که تفاوت هست.... و با این تفاوت ها ، باید هرکدام به راه جداگانه ای برویم... مگر عشقی چنین آزرده ، توان معجزه دارد؟..... بگذار عاقلانه زندگی کنیم.... ما که قانون عشق را زیر پا گذاشته ایم..... از خاطرات آنکه دوستش دارم.... خداوندا.... مرا پاک کن... و دوباره بنویس... گاهی می خواهی کسی را نجات بدهی از تنهایی.. شاید بروی بهتر باشد... از دیوانگان نرنج... اگر مجنون عشق باشند که دیگر هیچ.... سپاس...بخاطر تمام لحظه های شادم با تو... سپاس......برای آنچه شنیدی و دم برنیاوردی.... سپاس......برای آنچه کردم و به دل نگـــــــرفتی..... دیگر نشانی از خود برایم باقی نگذار.... برو.... مجنون عشق را دردی در سینه است ، که هیچ کس را توان درمان آن نیست.... شاید در تنهایی ام.... خودم را یافتم.... و روزی...... دوباره برگشتم به این دنیای خاکی..... منبع : سایت ایرانیان انگلستان و در صورتی که آنرا پیدا کند تمام تاج و تختش را به او بدهد. به این نتیجه می رسد که با توجه به حرف ها و صحبت های مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد. عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سوال کنم. شاید جواب تازه ای داشت. بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد .... و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد. .... چوپان هم می گوید تو باید مدفوعت را بخوری!!!!!!!!!!!!!!!! ولی چوپان اما مطمئن باش پاسخی را که پیدا کرده ای غلط است. "کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو یه خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است را بخوری" !!! مثل کسی که تا آخر عمرش توی یه بن بست گیر کرده باشه... دیگه خنده هام با هیچ کس واقعی نخواهد بود.. دیگه لذت هام با هیچ کس شیرین نخواهد بود.. دیگه دستی پیدا نخواهد شد که حس کنم گرمترین دست دنیاست... دیگه آغوشی نخواهم داشت که برای من امن ترین و لذت بخش ترین جای دنیا باشه... چون دیگه بهزادی ندارم... تو خودت هم نمی دونی با من چیکار کردی بهزاد... هرچقدر بخوام با دیگری باشم ، هر لحظه توی قلبم کسی فریاد می کشه که من مال تو هستم... قلب من هرگز از اسارت تو بیرون نخواهد اومد... حقیقت اینه که من مال تو هستم بهزاد... فقط مال تو... فقط مال تو... فقط تو عزیزم... تو تنها عشق واقعی من هستی.... تا آخرین لحظه ای که نفس بکشم... که ای کاش اون لحظه نزدیک باشه... دیگه هیچ چیز ازمن نمونده.... هرگز چیزی عوض نشد... حتی با گذشت چند ماه... تو خودت هم نمی دونی با من چه کردی.... قلبم پراز آرزوهای دست نیافتنی است... قلبم پر از آرزوهای دست نیافتنی است... پر از آرزوهای دست نیافتنی.... پر از آرزوهای... پر از آرزو... پر از... یا دستانم را توانا ساز... یا درونم را از آرزوهای دست نیافتنی تهی ساز... تهی... تهی... تهی... .... (کمی تا قسمتی از...3jokes.com )
شما با احمدينژاد تماس گرفتهايد. ايشان در حال حاضر مشغول مديريت جهان هستند و براي كارهايي مثل پاسخگويي وقت ندارند. لازم به ذكر است ايشان به دليل سادهزيستي و مردمي بودن شديد از تلفن منشيدار استفاده نميكنند. سوال شما توسط يك گروه 300 نفره بررسي شده و روي يخچال منزل ايشان چسبانده ميشود، تا به روش مخصوص ايشان با سوال متقابل جواب داده شود. اگر هنوز مايل به طرح سوال خود هستيد، پس از شنيدن صداي شيپور آمادهباش پيام بگذاريد. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
[نيم ساعت بعد] خب اينها را براچي داشتم ضبط ميكردم؟ هووووم خب به هرحال سخنراني امروز را در همينجا به پايان ميرسونيم. تا برنامه بعد!
(الهی قربونش برم این شخصیت عشق منه!)
يك خواننده لوس آنجلسي: تنكز فور كالينگ عزيزم. خيلي هپي شدم كه زنگ زدي بات آنفورچونيتلي الان بيزي هستم هاني، بعد از شنيدن خوشگلا بايد برقصن برام مسيج بزار، سي يو ![]()
![]()
![]()
![]()
با حضور گرم خود، در آن صفا جاري كنيد
ازدواج و عقد يك امر مهم و جدي است
لطفاً از آوردن اطفال، خودداري كنيد
بر شكم صابون زده، آماده سازيدش قشنگ
معده را از هر غذا و ميوه اي عاري كنيد
تا مفصل توي آن جشن عزيز و با شكوه
با غذا و ميوه ي آن جشن افطاري كنيد
البته خيلي نبايد هول و پرخور بود ها
پيش فاميل مقابل آبروداري كنيد
ميوه، شيريني، شب پاتختي مان هم لازم است
پس براي صرفه جويي اندكي ياري كنيد
گر كسي با ميوه دارد مي نمايد خودكشي
دل به حال ما و او سوزانده، اخطاري كنيد
موقع كادو خريدن، چرب باشد كادوتان
پس حذر از تابلو و ساعات ديواري كنيد
هرچه باشد نسبت قومي تان نزديك تر
هديه را هم چرب تر، از روي ناچاري كنيد
در امور زندگي، دينار اگر باشد حساب
كادو نوعي بخشش است، آن را سه خرواري كنيد
گرم بايد كرد مجلس را، از اين رو گاه گاه
چون بخاري بهر تنظيم دما، كاري كنيد
ساكت و صامت نباشيد و به همراه موزيك
دست و پا را استفاده، آن هم ابزاري كنيد
لامبادا، تانگو و بابا كرم يا هرچه هست
از هنرهاتان تماماً پرده برداري كنيد
البته هرچيز دارد مرزي و اندازه اي
پس نبايد رقص هاي نابه هنجاري كنيد
حركت موزون اگر در كرد از خود، ديگري
با شاباش و دست و سوت از او طرفداري كنيد
كي دلش مي خواهد آخر در بيايد سي دي اش؟
با موبايل خود مبادا فيلمبرداري كنيد
در نهايت، مجلس ما را مزين با حضور
بي ادا و منت و هر گونه اطواري كنيد
![]()
برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترین ها را پیدا کند
وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال پرس و جو از افراد مختلف
وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد.
تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.....
خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد،
سپس چوپان به او می گوید:
| Design By : Night Skin |


